آسمان شب!🌑🌌 برایش جان هم میدهم ❣️
· · خواندن 3 دقیقه آسمان شب، چیز عجیبیست/برای بعضی، چیز غریبیست
سیاهیِ شب، برای من روشنیست/آن که نفهمد آسمان چیست چه کودنیست !
آسمان برایم هست یادآور تلخی ها/دعوا ها و بدی ها و خوبی ها
تداعی گرِ خاطراتِ ایام قدیم .../به عاشقان آسمان، گویم : بیا بنگریم !♥️
.
.
.
سلام عزیزک من !
اکنون شب است و من به آسمان خیره شدم ...! من را یاد تو میاندازد ..
یاد چشمانت ! علاقهٔ بی اندازه ام به آسمانِ شب، این است که مرا یاد چشمان تو میاندازد . مانند چشمان تو، انتهایش دیده نمیشود ! همین بیانتها و نامعلوم بودنش را دوست دارم ...
درست مثل چشمان سیاه تو که برایشان جان میدهم !
زیبای همچو ماه من، چه شب ها که این آسمانِ تیره برایم نقش چراغ و روشنی را ایفا کرده است ! چه شب ها که سفرهٔ دل خویش را برایش باز کردم و چه شب ها که او از این عشق من در شگفت شده ! حتی آسمان هم برق عشق را در چشمانم دید و فهمید !
مسخره است نه؟ من عاشق آسمانم و با او حرف میزنم ... اما خب آسمان شرافت دارد به آدم که نمیشود گفت ! موجودات انسان صفتی که فقط به فکر این هستند که از تو حرف بِکِشند تا به موقعش بر علیه آن از تو استفاده کنند . یا همان آتو گیری خودمان ! پس آسمان، هرچه باشد، ارزشش را دارد 💙
میدانی، خیلی ها دنبال این افتادند تا ببینند طالعشان در نجوم شناسی چیست ! اما کسی نیست به آنها بگوید : گاهی اوقات حتی نجوم هم جوابی برای آینده ندارد .
من، یک منجمِ عاشق و تحصیلکردهٔ نجوم، حتی خودم هم نمیتوانم از این راه بفهمم قرار است چه شود ؟!
به وصال معشوقه ام میرسم یا نه ؟ آه نمیدانم ... هیچ چیز نمیدانم ...
فقط این را میدانم من، عاشق آسمان و نجم و ستاره ام 💫❤️
عاشق شب ! آسمان شب، سکوت شب، سیاهی شب و عاشق و دل خستهٔ تو ! تو را حتی بیشتر از مقالاتی که برای نجوم نوشته شده است دوست دارم ...!
.
.
.
این دفعه، یه دانشجوی نجوم !
کسی که آسمان شب، براش حکم یه همدم و همصحبت رو داره !
همصحبتی از جنسِ .... جنسِ ....! نمیدونم جنس آسمان از چیه اما هرچی که هست، آرومم میکنه . پس باید بگم ← همصحبتی از جنس آرامش ! و صدهاااااا جنس دیگه که عنصر اولیهشون ادراکِ !🌿
سکوتی که شب ها، خونمون رو در بر میگیره رو ... دوست دارم . نه ! عاشقشم . نه ! اینم نیست ... چیزی فرای عشقِ❤️
ساعت سه نصف شب، آسمونی که از پنجره بهش دید داری و ستاره ها بهت چشمک میزنن، یه کتاب، هوای سرد، پاهای یخ زده، پتویی که زیر پات قرار داره اما تو نمیکِشیش چون این حال و یخ زدگی پاهات رو دوست داری، چراغ مطالعه ای که آرزو میکنی کاش نور کم سو تری داشت چون تو یه نور ستیز حررررفههههای هستی و در نهایت، سه مداد و یه دفتر ! برای اینکه شعر بنویسی، داستان بنویسی و امواج طغیان کرده و متلاطم درونت رو به روی کاغذ بیاری و آروم بگیری ..!💚
عاشق این فضا و این حالم ! پس پنج، شیش ساعت دیگه، تا رسیدن به اون حالی که براش جون هم میدم !
پ.ن ۱←ناگفته نماند که ... اگر خوابم نبره و نگم : حالا فردا رو که ازم نگرفتن !😅😐
پ.ن۲←و البته اگر پدر گِرام، هوای تماشای تلویزیون نکنن و بذارن من سکوتِ شب رو حس کنم !😊💔
پ.ن۳←میدونم از نظر علمی، ما چشمی نداریم که رنگش سیاه باشه و فقط قهوه ای و طیف هایی از اون هست که در اثر خطای دید، سیاه دیده میشه ! اما خب اینجا لازم بود بگم🙃🤍
.
.
.
به قلم سِد 💛
شب همگی بخیر 💙
و یک شعری از شاعری گمنام که ... : شب بخیر گفتنِ ما محض ادای ادب است ...
ورنه چون شب برسد،
اولِ بیداری ماست 🌑